چرا صنایعدستی قزوین «درجا» میزند؟
پژواک خاموش هنر قزوین در بازار جهانی
۱۰۴ بازدید

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «صبح قزوین»، در دالانهای پیچدرپیچ و تاریخی شهر قزوین، هنوز هم اگر گوش بسپاری، صدای نوسانِ «شانه» روی دارهای قالی، صدای ظریف قلمزنی هنرمند مسگر و ضربآهنگ چکشهای کوچک بر روی فلز، نبضِ زنده هنر را تداعی میکند.
قزوین، این پایتخت کهن، گویی در حافظه دیوارهای خود خاطرات هزاران نقش و نگار را دارد؛ از گلیمبافی، جاجیم و پنبافی (نواربافی) گرفته تا موجبافی، گلابتوندوزی، نمنمدوزی، نقاشی روی کاشی، زرهبافی، مسگری، آینهکاری، گچبری، منبت و میناکاری.
اما در این شهر که «سرآمدی» در هنر را با خود حمل میکند، یک تضاد بزرگ خودنمایی میکند؛ تضادی که در نگاه اول دیده نمیشود، اما در لایههای پنهانِ اقتصادی، به «سکوتی سنگین» تبدیل شده است.
صنایعدستی قزوین، با وجودِ اصالت بیبدیل، در دروازههای صادرات متوقف مانده است. این هنرها که میتوانند سفیران فرهنگی و ارزآورانِ اقتصادی باشند، به جای آنکه بر دیوار گالریهای پاریس یا خانههای کلکسیونرهای توکیو خودنمایی کنند، اغلب یا در گوشه کارگاهها خاک میخورند و یا با قیمتی اندک، به دست واسطهها سپرده میشوند تا با برندی غیر از «قزوین» به فروش برسند.

بحرانِ «واسطهگری» و زخمِ کهنهی تولیدکنندگان
مژگان صفیعی، از کارآفرینانِ بنام کشور که ۱۴ سال سابقه در آموزش و تولید دستبافتهها دارد، تصویر روشنی از این «انسداد صادراتی» ارائه میدهد. او که توانسته بیش از ۱۴۷۰ هنرجو را در استان تربیت کند و برند «فرش قزوین» را ثبت نماید، معتقد است بزرگترین حلقه مفقوده حمایت از بانوان کارآفرین، نبودِ «صادرات مستقیم» است.
صفیعی در میانِ هیاهوی نمایشگاه میگوید: محصولات ما امروز در بازارهای جهانی حضور دارند، اما نه با نام ما. محصولات تولیدی استان به واسطهها سپرده میشوند و آنها هستند که با ارسالِ این آثار به آلمان یا ژاپن، سود اصلی را به جیب میزنند. تولیدکننده واقعی، به دلیل عدم دسترسی به شبکه مستقیم صادراتی و نبود زیرساختهای بازرگانی، از چرخه سودآوری خارج میشود.
این هنرمند قزوینی که مجموعه او در ۱۴ استان اشتغالزایی کرده و ۱۷۶ زن بهصورت مستقیم در آن فعالاند، به یک نکته کلیدی دیگر نیز اشاره میکند: بانوان هنرمند، همزمان با مسئولیتهای سنگین خانوادگی، به تولیدات فاخر مشغولاند، اما چرخه اقتصادی فعالیت آنها ناقص است. وقتی از نمایشگاههای استانی صحبت میکنیم، با معضلی به نام ضعف اطلاعرسانی روبهرو هستیم. نمایشگاهی که تبلیغات نداشته باشد، یعنی فضایی که در آن فروش صورت نمیگیرد. در نتیجه، هنرمند خسته و دلسرد میشود.

لجستیک؛ بزرگترین مانعِ حرکت
در سوی دیگر این گزارش، وقتی به سراغ خانم باقری، هنرمند سوزندوز و خالقِ نشانِ ملی «ایرانگل» میرویم، ابعادِ دیگری از این ناکامی نمایان میشود. برای او، مشکل نه فقط بازار، که فرآیند «رساندنِ محصول به دست مشتری» است.
او میگوید: برای ارسال یک قطعه کار هنری به خارج از کشور، گاهی ناچاریم به مسافرانِ گذری تکیه کنیم. این شیوه، نه تنها غیراصولی است، بلکه خطرِ گمشدن کالا و آسیب دیدن آن را به همراه دارد. ما هزینه ارسال استانداردی نداریم.
علاوه بر چالش لجستیک، افزایش سرسامآور هزینههای تولید، تیر خلاصی بر پیکره انگیزه هنرمندان است. باقری به آمار تکاندهندهای اشاره میکند: قیمت نخ که مواد اولیه اصلی ماست، از ۲۵ هزار تومان به ۱۲۰ هزار تومان رسیده است. آیا هنرمند میتواند با این تورم مواد اولیه، همچنان قدرت رقابت در بازار را حفظ کند؟ او درخواستِ ایجاد یک «بازارچه ثابت» را دارد؛ جایی که هویت معماری قزوین با هنر هنرمندانش گره بخورد و پاتوقی برای گردشگران شود.
روایت مسئولان؛ زنجیره ارزش یا حلقه مفقوده؟
در سوی دیگر این معادله، میثاق گودرزی، معاون صنایعدستی استان قزوین، در گفتگو با «صبح قزوین» دیدگاه نهادی و ساختاری را تبیین میکند. گودرزی بر این باور است که مشکلات این حوزه، یکشبه قابل حل نیستند و نیازمند تکمیل «زنجیره ارزش» هستند.
معاون صنایعدستی قزوین با اشاره به تلاشهای انجامشده برای همافزایی با اتاق بازرگانی، بیان میکند: برنامههای ما بر محور دریافت کارت بازرگانی، برندسازی استاندارد و طراحی بستهبندیهای صادراتی متمرکز شده است. اما نکته اینجاست که صادرات صنایعدستی، یک فرآیند چندمرحلهای است. آموزشِ هنرمند کافی نیست؛ هنرمند ما باید «زبانِ بازارِ جهانی» را بشناسد.
گودرزی تأکید میکند: صنایعدستی و گردشگری، دو روی یک سکهاند. به اعتقاد او، ورود گردشگر خارجی به استان، بهترین و ارزانترین روش برای رونق صنایعدستی است. وقتی گردشگر در شهر حضور داشته باشد، تقاضا برای صنایعدستی خودبهخود ایجاد میشود. راهبرد ما تقویت همزمان زیرساختهای گردشگری و توسعه مهارتهای تجاریِ هنرمندان است تا بتوانیم از مرحله آموزش، به مرحله عرضه پایدار برسیم.

هنر، سفیر فرهنگ یا کالایِ انبار شده؟
قزوین روی گنجی از هنر نشسته است؛ گنجی که اگر درهایش باز نشود، با گذشت زمان و تغییر نسلها، رو به فراموشی خواهد رفت. مژگان صدقی درست میگوید: هر ایرانی باید یک فرش ایرانی در منزلش داشته باشد.» اما این رویا زمانی محقق میشود که فرش، گلیم و مینای قزوین، نه به عنوان کالایی گرانقیمت در ویترینهای محلی، بلکه به عنوان بخشی از زندگی روزمره مردم جهان شناخته شود.
هنر دست هنرمندان قزوینی، صدای تمدن این شهر است. اگر این صدا با دیپلماسیِ هنری و مدیریت هوشمند صادراتی تقویت نشود، پژواک آن تنها در دالانهای خالی کارگاهها باقی خواهد ماند. زمان آن رسیده که قزوین، با تکیه بر ظرفیتهای صنعتی و هنری خود، نه فقط در سطح ملی، که در ترازِ صادرات جهانی، حرفی برای گفتن داشته باشد. هنرمندان ما چشمانتظار بازارچههای دائمی و راهکارهای صادراتی هستند؛ قبل از آنکه این دستان پرتوان، از تولید ناامید شوند.
انتهای خبر/2001
قزوین، این پایتخت کهن، گویی در حافظه دیوارهای خود خاطرات هزاران نقش و نگار را دارد؛ از گلیمبافی، جاجیم و پنبافی (نواربافی) گرفته تا موجبافی، گلابتوندوزی، نمنمدوزی، نقاشی روی کاشی، زرهبافی، مسگری، آینهکاری، گچبری، منبت و میناکاری.
اما در این شهر که «سرآمدی» در هنر را با خود حمل میکند، یک تضاد بزرگ خودنمایی میکند؛ تضادی که در نگاه اول دیده نمیشود، اما در لایههای پنهانِ اقتصادی، به «سکوتی سنگین» تبدیل شده است.
صنایعدستی قزوین، با وجودِ اصالت بیبدیل، در دروازههای صادرات متوقف مانده است. این هنرها که میتوانند سفیران فرهنگی و ارزآورانِ اقتصادی باشند، به جای آنکه بر دیوار گالریهای پاریس یا خانههای کلکسیونرهای توکیو خودنمایی کنند، اغلب یا در گوشه کارگاهها خاک میخورند و یا با قیمتی اندک، به دست واسطهها سپرده میشوند تا با برندی غیر از «قزوین» به فروش برسند.

بحرانِ «واسطهگری» و زخمِ کهنهی تولیدکنندگان
مژگان صفیعی، از کارآفرینانِ بنام کشور که ۱۴ سال سابقه در آموزش و تولید دستبافتهها دارد، تصویر روشنی از این «انسداد صادراتی» ارائه میدهد. او که توانسته بیش از ۱۴۷۰ هنرجو را در استان تربیت کند و برند «فرش قزوین» را ثبت نماید، معتقد است بزرگترین حلقه مفقوده حمایت از بانوان کارآفرین، نبودِ «صادرات مستقیم» است.
صفیعی در میانِ هیاهوی نمایشگاه میگوید: محصولات ما امروز در بازارهای جهانی حضور دارند، اما نه با نام ما. محصولات تولیدی استان به واسطهها سپرده میشوند و آنها هستند که با ارسالِ این آثار به آلمان یا ژاپن، سود اصلی را به جیب میزنند. تولیدکننده واقعی، به دلیل عدم دسترسی به شبکه مستقیم صادراتی و نبود زیرساختهای بازرگانی، از چرخه سودآوری خارج میشود.
این هنرمند قزوینی که مجموعه او در ۱۴ استان اشتغالزایی کرده و ۱۷۶ زن بهصورت مستقیم در آن فعالاند، به یک نکته کلیدی دیگر نیز اشاره میکند: بانوان هنرمند، همزمان با مسئولیتهای سنگین خانوادگی، به تولیدات فاخر مشغولاند، اما چرخه اقتصادی فعالیت آنها ناقص است. وقتی از نمایشگاههای استانی صحبت میکنیم، با معضلی به نام ضعف اطلاعرسانی روبهرو هستیم. نمایشگاهی که تبلیغات نداشته باشد، یعنی فضایی که در آن فروش صورت نمیگیرد. در نتیجه، هنرمند خسته و دلسرد میشود.

لجستیک؛ بزرگترین مانعِ حرکت
در سوی دیگر این گزارش، وقتی به سراغ خانم باقری، هنرمند سوزندوز و خالقِ نشانِ ملی «ایرانگل» میرویم، ابعادِ دیگری از این ناکامی نمایان میشود. برای او، مشکل نه فقط بازار، که فرآیند «رساندنِ محصول به دست مشتری» است.
او میگوید: برای ارسال یک قطعه کار هنری به خارج از کشور، گاهی ناچاریم به مسافرانِ گذری تکیه کنیم. این شیوه، نه تنها غیراصولی است، بلکه خطرِ گمشدن کالا و آسیب دیدن آن را به همراه دارد. ما هزینه ارسال استانداردی نداریم.
علاوه بر چالش لجستیک، افزایش سرسامآور هزینههای تولید، تیر خلاصی بر پیکره انگیزه هنرمندان است. باقری به آمار تکاندهندهای اشاره میکند: قیمت نخ که مواد اولیه اصلی ماست، از ۲۵ هزار تومان به ۱۲۰ هزار تومان رسیده است. آیا هنرمند میتواند با این تورم مواد اولیه، همچنان قدرت رقابت در بازار را حفظ کند؟ او درخواستِ ایجاد یک «بازارچه ثابت» را دارد؛ جایی که هویت معماری قزوین با هنر هنرمندانش گره بخورد و پاتوقی برای گردشگران شود.
روایت مسئولان؛ زنجیره ارزش یا حلقه مفقوده؟
در سوی دیگر این معادله، میثاق گودرزی، معاون صنایعدستی استان قزوین، در گفتگو با «صبح قزوین» دیدگاه نهادی و ساختاری را تبیین میکند. گودرزی بر این باور است که مشکلات این حوزه، یکشبه قابل حل نیستند و نیازمند تکمیل «زنجیره ارزش» هستند.
معاون صنایعدستی قزوین با اشاره به تلاشهای انجامشده برای همافزایی با اتاق بازرگانی، بیان میکند: برنامههای ما بر محور دریافت کارت بازرگانی، برندسازی استاندارد و طراحی بستهبندیهای صادراتی متمرکز شده است. اما نکته اینجاست که صادرات صنایعدستی، یک فرآیند چندمرحلهای است. آموزشِ هنرمند کافی نیست؛ هنرمند ما باید «زبانِ بازارِ جهانی» را بشناسد.
گودرزی تأکید میکند: صنایعدستی و گردشگری، دو روی یک سکهاند. به اعتقاد او، ورود گردشگر خارجی به استان، بهترین و ارزانترین روش برای رونق صنایعدستی است. وقتی گردشگر در شهر حضور داشته باشد، تقاضا برای صنایعدستی خودبهخود ایجاد میشود. راهبرد ما تقویت همزمان زیرساختهای گردشگری و توسعه مهارتهای تجاریِ هنرمندان است تا بتوانیم از مرحله آموزش، به مرحله عرضه پایدار برسیم.

هنر، سفیر فرهنگ یا کالایِ انبار شده؟
قزوین روی گنجی از هنر نشسته است؛ گنجی که اگر درهایش باز نشود، با گذشت زمان و تغییر نسلها، رو به فراموشی خواهد رفت. مژگان صدقی درست میگوید: هر ایرانی باید یک فرش ایرانی در منزلش داشته باشد.» اما این رویا زمانی محقق میشود که فرش، گلیم و مینای قزوین، نه به عنوان کالایی گرانقیمت در ویترینهای محلی، بلکه به عنوان بخشی از زندگی روزمره مردم جهان شناخته شود.
هنر دست هنرمندان قزوینی، صدای تمدن این شهر است. اگر این صدا با دیپلماسیِ هنری و مدیریت هوشمند صادراتی تقویت نشود، پژواک آن تنها در دالانهای خالی کارگاهها باقی خواهد ماند. زمان آن رسیده که قزوین، با تکیه بر ظرفیتهای صنعتی و هنری خود، نه فقط در سطح ملی، که در ترازِ صادرات جهانی، حرفی برای گفتن داشته باشد. هنرمندان ما چشمانتظار بازارچههای دائمی و راهکارهای صادراتی هستند؛ قبل از آنکه این دستان پرتوان، از تولید ناامید شوند.
انتهای خبر/2001
مطالب مرتبط
ثبتنام بیش از ۵۳ هزار قزوینی برای تشییع رهبری
ثبتنام بیش از ۵۳ هزار قزوینی برای تشییع رهبری
غربتِ عطشانِ ۳۵ شهید قزوین در اسارتِ بعث
غربتِ عطشانِ ۳۵ شهید قزوین در اسارتِ بعث
جهش سهبرابری مشارکت خیرین مدرسهساز قزوین
جهش سهبرابری مشارکت خیرین مدرسهساز قزوین
مرحله دوم آب سد طالقان به قزوین رسید
مرحله دوم آب سد طالقان به قزوین رسید