یادداشت؛

تاوان تکیه به واشنگتن

۵۲ بازدید
تاوان تکیه به واشنگتن
نفیسه مهرداد در یادداشتی نوشت: تحولات اخیر در خلیج فارس و مناطق پیرامونی آن، یک‌بار دیگر ظرفیت و کارآمدی مدل‌های سنتی امنیتی را در معرض آزمون قرار داده است.
 
سال‌هاست که بخش قابل‌توجهی از دولت‌های عربی منطقه، امنیت خود را بر پایه حضور نظامی آمریکا، استقرار پایگاه‌ها و اتکای حداکثری به بازدارندگی خارجی تعریف کرده‌اند؛ اما جنگ و درگیری‌های تازه نشان داد همین مدل، در لحظه بحران، بیش از همه این دولت‌ها را در معرض هزینه و آسیب قرار می‌دهد.
 
در وضعیت کنونی، کشورهایی که خاک خود را به‌عنوان سکوی عملیات و پایگاه‌های لجستیکی نیروهای آمریکایی در اختیار قرار داده‌اند، عملاً بخشی از صحنه درگیری محسوب می‌شوند؛ حتی اگر در شعار، خود را بی‌طرف یا دور از جنگ معرفی کنند.
 
واقعیت میدانی این است که در هر تنش، زیرساخت‌های همین کشورها، مسیرهای انرژی، حمل‌ونقل دریایی و اقتصادهای وابسته به نفت، نخستین قربانیان ناامنی هستند.
 
مدل امنیتی فرسوده، بحران‌ساز شده است
 
آنچه امروز در منطقه مشاهده می‌شود، فرسودگی مدلِ امنیتی مبتنی بر «چتر واشنگتن» است. این مدل بر یک فرض ساده بنا شده بود: حضور نظامی آمریکا و استقرار تجهیزات پیشرفته برای بازدارندگی کافی است. اما جنگ اخیر نشان داد که مدیریت بحران در منطقه، پیچیده‌تر از آن است که تنها با چند پایگاه و چند ناو انجام شود.
 
پاسخ‌های متقابل، حملات در نقاط مختلف، تهدید مسیرهای حیاتی انرژی و فشار افکار عمومی در داخل این کشورها، نشان می‌دهد امنیتی که بر پایه واردات قدرت تعریف شده، در لحظه‌های حساس، خود به منبع تولید ناامنی بدل می‌شود.
 
کشورهای عربی خلیج فارس، در حالی تلاش دارند مشارکت خود در این درگیری‌ها را کوچک‌نمایی یا انکار کنند که واقعیت میدان، حضور آنها در متن ماجرا را تأیید می‌کند.
 
نپذیرفتن واقعیت ایران؛ ریشه بن‌بست امنیتی
 
یکی از ریشه‌های اصلی بن‌بست امنیتی منطقه، خودداری دولت‌های عربی از پذیرش جایگاه واقعی ایران در معادلات قدرت است. ایران امروز به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه‌ای، دارای شبکه‌ای از توانمندی‌های نظامی، سیاسی و اجتماعی است که نادیده گرفتن آن، بیشتر به توهم شباهت دارد تا تحلیل.
 
تا زمانی که بخشی از دولت‌های منطقه، امنیت خود را صرفاً در فاصله‌گذاری با ایران و هم‌راستایی کامل با واشنگتن جست‌وجو کنند، عملاً امکان شکل‌گیری گفت‌وگوهای جدی برای مدیریت مشترک امنیت از بین خواهد رفت. نتیجه این وضعیت، استمرار چرخه‌ای است که در آن هر بحران، بذر بحران بعدی را می‌کارد؛ «بحران در بحران» محصول همین رویکرد است.
 
طرح‌های امنیت جمعی؛ فرصت‌های ازدست‌رفته
 
در سال‌های اخیر، طرح‌ها و ابتکارهایی مانند «صلح هرمز» و ایده‌های مختلف برای ایجاد سازوکار امنیت جمعی در خلیج فارس مطرح شده است؛ طرح‌هایی که بر این منطق استوارند که امنیت منطقه باید درون خود منطقه و از طریق مشارکت همه بازیگران اصلی تأمین شود. با این حال، عدم اراده سیاسی، نپذیرفتن مسئولیت در قبال وضعیت موجود و تداوم نگاه صفر و یکی به ایران، عملاً این فرصت‌ها را بی‌نتیجه گذاشته است.
 
امنیت جمعی در خلیج فارس زمانی از سطح شعار به مرحله عمل می‌رسد که همه دولت‌ها بپذیرند در شکل‌گیری وضعیت فعلی نقش داشته‌اند و آماده‌اند بخشی از هزینه عبور از تنش را نیز پرداخت کنند. تصور این‌که می‌توان هم شریک عملیاتی یک جنگ بود و هم خود را بی‌طرف معرفی کرد، تناقضی است که اجازه نمی‌دهد هیچ طرح منطقه‌ای به نتیجه برسد.
 
هزینه‌های اقتصادی؛ ضربه پنهانِ جنگ
 
در کنار ابعاد نظامی و سیاسی، جنگ اخیر در خلیج فارس ضربه‌های اقتصادی جدی بر منطقه وارد کرده است. اختلال در مسیرهای کشتیرانی، نااطمینانی درباره عبور و مرور در تنگه هرمز، افزایش هزینه بیمه و حمل‌ونقل، فشار بر بودجه‌های دولتی و شتاب در خریدهای نظامی، همگی نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهند این تنش‌ها برای اقتصادهای وابسته به نفت، بسیار گران تمام شده است.
 
افزایش بودجه‌های نظامی و مسابقه خریدهای تسلیحاتی – از جنگنده‌های پیشرفته تا سامانه‌های پدافندی – در کوتاه‌مدت شاید نوعی احساس امنیت ایجاد کند، اما در میان‌مدت، به معنای کاهش منابع برای توسعه، رفاه و اصلاح ساختارهای اقتصادی است. به‌عبارت دیگر، بهای جنگ، فقط در میدان نبرد پرداخت نمی‌شود؛ در دفتر بودجه، در سفره مردم و در برنامه‌های توسعه نیز پرداخت می‌شود.
 
آینده خلیج فارس؛ انتخاب میان دو مسیر
 
خلیج فارس در آستانه انتخابی حساس قرار دارد: ادامه مسیر فعلی با اتکای یک‌جانبه به قدرت‌های فرامنطقه‌ای و نادیده گرفتن نقش ایران، یا حرکت به سمت یک نظم امنیتی نو که بر گفتگوی مستقیم، پذیرش واقعیت‌های ژئوپلیتیکی و تقسیم مسئولیت‌ها استوار باشد.
 
مسیر نخست، به معنای پذیرش خطر تکرار تنش‌ها و گسترش ناامنی است؛ مسیری که هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن در ماه‌ها و سال‌های گذشته آشکار شده است. مسیر دوم، هرچند دشوارتر و نیازمند تصمیم‌های شجاعانه‌تر است، اما تنها راهی است که می‌تواند منطقه را از چرخه «بحران در بحران» خارج کند.
 
در نهایت، هیچ نظم امنیتی پایداری در خلیج فارس بدون قرار دادن ایران به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی آن قابل تصور نیست. چشم‌پوشی از این واقعیت، نه آن را تغییر می‌دهد و نه تبعاتش را کم می‌کند؛ بلکه فقط زمان و شکلِ مواجهه با آن را به تعویق می‌اندازد. خلیج فارس برای عبور از وضعیت کنونی، بیش از هر چیز، به واقع‌بینی بازیگرانش نیاز دارد.
.

مطالب مرتبط