صبح قزوین از روستای «شیشه قلعه» روایت می‌کند؛

از طنین زنگ کاروان‌های شتر تا تپش مزارع مدرن

۸۰ بازدید
از طنین زنگ کاروان‌های شتر تا تپش مزارع مدرن
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «صبح قزوین»، به روایت محمدمهدی توکل؛ جاده باریک بود و تعداد زیاد کامیون‌ها، تردد در این مسیر را دشوار کرده بود.
 
به گفته اهالی، این روستا در گذشته دارای قلعه‌ای بزرگ با شش برجک نگهبانی بوده است. گفته می‌شود نام «شیشه‌قلعه» نیز از همین قلعه گرفته شده است. این قلعه پس از سال‌ها از بین رفته، اما روستا همچنان پابرجاست و مردم لک‌زبان آن به زراعت، دامداری و باغداری مشغول‌اند.
 
روستای شیشه‌قلعه در بخش مرکزی شهرستان بوئین‌زهرا قرار دارد و حدود ۲۰۷ نفر جمعیت دارد. خربزه و ذرت از محصولات این روستا هستند و دامداری نیز از فعالیت‌های اصلی مردم آن به شمار می‌رود.
 
به این روستا حاجی‌آباد و طاهرآباد هم می‌گفتند، روستای شیشه‌قلعه در حدود ۳۸ کیلومتری شهر قزوین واقع شده است.

 
خربزه زرد صادراتی
 
آفتاب داغ می‌تابید و خربزه‌های زرد زیر نور خورشید جلوه‌ای زیبا داشتند. هشت نفر از صیفی‌کاران، پس از جدا کردن و جمع‌آوری خربزه‌ها، آن‌ها را با حوصله در وانت و کامیون بارگیری می‌کردند تا ساعاتی بعد راهی سردخانه‌ها یا بازارهای مصرف داخلی و خارجی شوند.
 
آقای حسین‌پور، کشاورز جوان روستای شیشه‌قلعه از کودکی با این شغل آشنا بوده است. او امسال در زمین‌های خود خربزه زرد صادراتی، خربزه مشهدی، جانا و مقداری گوجه‌فرنگی کشت کرده است.
 
در روستای شیشه‌قلعه ۲۰۰ هکتار زمین زراعی وجود دارد و مهم‌ترین محصولات آن گندم، جو و انواع صیفی‌جات است. کشاورزان این روستا از اول عید در زمین‌های زراعی مشغول کار هستند.
 
قصه‌ یک مشت کشمش
 
پدری چهار پسر داشت. آن‌ها برای اینکه تعداد طایفه‌شان بیشتر به نظر برسد، هر کدام فامیلی جداگانه‌ای برای خود برگزیدند. آن‌ها پسران قلی بودند و در روستای شیشه‌قلعه، از توابع بخش مرکزی شهرستان بوئین‌زهرا زندگی می‌کردند.
 
امیر، نام خانوادگی کامرانی را انتخاب کرد. خان‌محمد، برزگرمافی شد. گل‌محمد، صادقی‌مافی را برگزید و جان‌قلی نیز نام خانوادگی جهانیان‌مافی را انتخاب کرد.

آقای مافی با سبیل‌های پرپشت، در حالی که روی تخت نشسته بود، قصه‌ «یک مشت کشمش» را برایم تعریف کرد؛ قصه‌ای که پندی در آن نهفته بود.
 
او گفت روزی مردی سوار بر الاغ و مردی دیگر پیاده در راهی می‌رفتند. مرد پیاده پس از مدتی که دید الاغ‌سوار حرفی نمی‌زند، رو به او کرد و گفت: یک مشت کشمش بده تا چیزی بگویم.

پس از گرفتن کشمش گفت: هر وقت کسی را دیدی، اول اسمش را بپرس.

مدتی گذشت و باز هم سخنی از الاغ‌سوار نشنید. بار دوم مشتی کشمش خواست و بعد گفت: بیا راه را نردبان بگذاریم، اما باز هم هم‌صحبتی شکل نگرفت.
 
بار سوم که دید الاغ‌سوار اهل گفتگو نیست، پس از گرفتن یک مشت کشمش دیگر گفت: هیچ‌وقت بی‌گدار به آب نزن.
 
کمی جلوتر، هنگام عبور از آب، الاغ گیر کرد. الاغ‌سوار هر چه فریاد زد و گفت: «هی، هوی، هی، هی»، مرد پیاده پاسخی نداد.
 
مرد سرانجام الاغ را بیرون آورد و با ناراحتی گفت: من سه مشت کشمش به تو دادم، چرا کمک نکردی؟
 
مرد پیاده پاسخ داد: پدرم برای من اسم گذاشته بود؛ چرا اسمم را نپرسیدی؟
 
وقتی گفتم بیا راه را نردبان بگذاریم، منظورم این بود که با هم حرف بزنیم تا راه کوتاه‌تر شود. این کار را نکردی.
 
و بار سوم هم گفتم هیچ‌وقت بی‌گدار به آب نزن؛ یعنی هر وقت به جایی رسیدی که باید از آب عبور کنی، اول با چوب‌دستی مسیر را امتحان کن تا از راه مطمئن عبور کنی.
 
شعرخوانی آقای کامرانی به زبان لَکی نیز شنیدنی بود.

 خانه قدیمی محل نگهداری شترها
 
صدای قوقولی‌قوقوی خروس به گوش می‌رسید. از کنار دیوارهای خراب‌شده و زیر سقف‌های فروریخته خانه‌ها که عبور می‌کردم، گذر تاریخ را حس می‌کردم. روزگاری در همین خانه‌های قدیمی، انسان‌هایی زندگی می‌کردند که نقش مهمی در تجارت و بازرگانی منطقه داشته‌اند.
 
به گفته یکی از اهالی روستای شیشه‌قلعه بعضی از خانه‌های این روستا بین ۲۰ تا ۱۰۰ نفر شتر داشتند. به هر ۷ شتر یک قطار می‌گفتند.
 
کاروان‌های شتر، چغندر قند را از دشتابی به کهریزک تهران می‌بردند و از شمال کشور برنج حمل می‌کردند و به روستا می‌آوردند. شترها در آن زمان نقش خودروهای امروزی را ایفا می‌کردند.
 
در این خانه قدیمی که اکنون بخش‌هایی از آن تخریب شده است، آخور شترها و همچنین قسمت‌های مسکونی دیده می‌شود. مصالح به‌کاررفته در ساخت این بنا بیشتر گل، خشت و چوب بوده است.
 
این خانه که در بافت قدیمی روستای شیشه‌قلعه قرار دارد، اکنون در کنار ساخت‌وسازهای جدید دیده می‌شود. دیگر نه کاروان‌سالاری هست، نه زنگ کاروانی به گوش می‌رسد و نه کاروانسرایی وجود دارد.

 
غذای محلی و لبنیات محلی
 
وقتی وارد اتاق شد، یک سینی‌ در دست داشت که چند ظرف روی آن بود؛ از جمله ماست و کره. همچنین ظرف سفالی دیگری همراه آورد که در آن روغن خاصه ریخته شده بود.
 
زن کرد روستای شیشه‌قلعه با لباس محلی زیبا کنار سفره نشسته بود. مادر ۶ پسر و ۳ دختر است. وقتی از او خواستم از قدیم‌ها بگوید، با خنده پاسخ داد: «من که قدیمی نیستم.»
 
او نزدیک به ۵۰ سال است که در تولید لبنیات محلی و پخت غذاهای سنتی مهارت دارد. البته دیگر زنان کدبانوی روستای شیشه‌قلعه نیز کم‌وبیش تجربه‌ای در این زمینه دارند.
 
لبنیات این روستا شامل ماست، پنیر، کره و روغن است. غذاهای محلی هم آش دوغ، اشکنه، کله‌جوش، سبزی‌قورمه و غذایی کردی با نام محلی «قارنوش» است؛ غذایی که او در ادامه طرز پخت آن را توضیح داد.
 
در همان هنگام ظهر که آفتاب می‌تابید، صاحب‌خانه درِ قفس را باز کرد و تعدادی مرغ و خروس وارد حیاط شدند. جنب‌وجوش و سروصدای آن‌ها، تماشایی بود و حال و هوای خانه را زنده کرده بود.

 
دامداری در روستا
 
وقتی قفل درِ آهنی را باز کرد، دو نفری قدم به محل نگهداری دام‌های سنگین گذاشتیم. آقای مافی گونی را روی شانه گذاشته بود و جلوتر حرکت می‌کرد. برای هر کدام از گاوهای نژاد سیمینتال مقداری خوراک داخل آخورها ریخت.
 
خوراک گاوها شامل آرد جو، یونجه، کاه و سیلو است که بیشتر آن را خودشان تولید می‌کنند. سبوس و کنسانتره نیز از بازار تأمین می‌شود. با دو دامدار در روستای شیشه‌قلعه گفتگو کردم. هر دو نفر کار خود را با یک رأس دام آغاز کرده‌اند و اکنون تعداد دام‌هایشان به ۵ تا ۱۲ رأس گاو گوشتی و شیری رسیده است.
 
یکی از آن‌ها قصد دارد در آینده تعداد دام‌های خود را به ۵۰ رأس افزایش دهد. در روستای شیشه‌قلعه حدود ۱۰۰۰ رأس دام سبک و ۲۰۰ رأس دام سنگین وجود دارد.
 
اهالی در فصل گرم سال گوسفندان را به چراگاه‌های نزدیک روستا می‌برند و گاوها و گوساله‌ها در کنار خانه‌ها و در فضاهای کوچک و بزرگ که برخی از آن‌ها حدود ۶۰۰ متر مساحت دارند، نگهداری می‌شوند. روستاییان از شیر گاوها انواع لبنیات تولید می‌کنند، البته بخشی از شیر نیز سهم خوراک گوساله‌هاست.
  


آبیاری غرقابی یا قطره‌ای؟
 
باد لابه‌لای شاخه‌های درخت پیچیده بود و سنجدها را به رقص واداشته بود. صدای موتور آب به گوش می‌رسید. رد لوله‌های روی زمین را گرفتم و به سر چاه آب رفتم.
 
آقای مافی هم که مشغول تعمیر تراکتور بود، آچارفرانسه در دست آمد تا چگونگی انتقال آب به مزرعه ذرت را کنترل کند. بخشی از آب از طریق کانال کوچکی به زمین‌ها منتقل می‌شود.
 
تابش آفتاب بر آب جاری در آبیاری غرقابی، نشان می‌داد که بخشی از آب در معرض تبخیر قرار می‌گیرد، در حالی که آب موجود در لوله‌های سیستم قطره‌ای، به‌خوبی تفاوت این دو روش را در صرفه‌جویی آب و جلوگیری از رشد علف‌های هرز نشان می‌داد.
 
آقای مافی حدود یک هکتار زمین را زیر کشت ذرت برده است. به گفته او، در شیوه قطره‌ای زمین بهتر «خی» می‌شود؛ در اصطلاح محلی یعنی بهتر خیس می‌شود.
 
در روستای شیشه‌قلعه وزش باد کهک رشد قسمتی از ذرت‌ها را کم کرده بود، در حالی که وجود باد راز برای محصولات بهاره و باد مه برای رشد گندم و جو در این منطقه خیلی مهم است. حرکت در میان مزرعه و ذرت‌های قد کشیده، لذت‌بخش بود.
 
انتهای خبر/2001
 
 

مطالب مرتبط