گزارش از دل ماتمی که صلابت دمید؛
پایان یک وداع، آغاز یک بیداری
۵۶ بازدید

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «صبح قزوین»، شنبه، اولین روز وداع، مصلی امام خمینی(ره) دیگر جای نماز جمعه نبود؛ میعادگاه دلهایی بود که نمیخواستند باور کنند که رهبرشان رفته است. از همان ساعات اولیه، خیابانهای اطراف مملو از جمعیتی شد که گویی تمام ایران در یک نقطه نفس میکشید.
مصلی، میزبان یک حماسه شد، مداحان با سوز و گدازی که نه از سر تکلیف که از عمق جان برمیخاست روضه میخواندند و هر بیت، تیر دیگری بود بر قلب عزاداران. پرچمهای قرمز خونخواهی، در دست پیران و جوانان موج میزد. جمعیت یکصدا خونخواهی رهبر شهیدشان را فریاد میکرد و این فریاد تا نیمه های شب آسمان تهران را میلرزاند.
پیرزنی که پرچم را در نگاهش بافته بود
در میان آن شلوغی، صحنهای که قلم را به تعظیم وامیداشت، پیرزنی بود با چادری ساده و کهنه که توان راه رفتن نداشت، قدش خمیده بود اما چشمانش همچون دو مشعل فروزان، چنان مصمم بود که گویی خودش یک پرچم متحرک است. پرچمی در دست نداشت، اما هر که به نگاهش مینگریست، میدید که پرچم سرخ خونخواهی در عمق جانش نقش بسته است و نیازی به پارچه ندارد.

دخترک ویلچرنشین با دلی به وسعت ایران
یکی دیگر از جانسوزترین روایات، دخترک ویلچرنشینی بود که با چشمانی اشکبار و قلبی لبریز از دلتنگی و بیتابی، از پدرش خواسته بود تا او را به مصلی، به دریای بیکران جمعیت بیاورد تا حتی اگر شده از دور، برای آخرین بار رهبرش را ببیند .آن روز، این دختر کوچک، صدای یک نسل شد؛ نسلی که رهبرش را نه فقط به خاطر قدرت که به خاطر مهربانی، شجاعت و وفاداری به خاک ایران دوست داشت.
یکشنبه؛ روز دوم، اشکها و پرچمها در اوج
یکشنبه، روز دوم وداع، مصلی غرق در موجی تازه از جمعیت بود که انگار زمین و زمان را پر کرده بودند. مداحان با نوحههایی که هرکدام روایتی از عاشورا و این عاشورای تازه بود، جمعیت را به اوج سوز و گداز میرساندند.
زنان و مردان، پیر و جوان، بیحجاب و باحجاب، همه شانه به شانه هم ایستاده بودند و پرچمهای قرمز خونخواهی را چنان بالا برده بودند که گویی آسمان تهران سرخپوش شده است.

فریاد «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» چنان بلند بود که دیوارهای شهر میلرزید. در این روز، شایعات روزهای قبل شهادت که میگفتند «رهبر کشور را ترک کرده یا در پناهگاهی که ۲۰۰ متر زیرزمین است، به سر میبرد»، در برابر این حضور باشکوه، رسواتر از همیشه شد؛ چرا که همه دیدند او در بیت رهبری، در کنار خانوادهاش ماند و در همان خانهای که سالها مرکز امید بود، به شهادت رسید. این ماندن، پاسخی کوبنده به تمام دشمنان بود که خیال کرده بودند با شایعهپراکنی میتوانند روحیه ملت را تخریب کنند.
دوشنبه؛ روز تشییع، تهران یکپارچه در حرکت
دوشنبه، روز تشییع، تهران دیگر شهر نبود، یک ایران بود، یک موج بیکران انسانی که در خیابانهای مسیر حرکت جاویدان رهبر شهید و خانواده معززش که در این حادثه به شهادت رسیده بودند، جاری شد. خیابانها مملو از مردمی بود که با پرچمهای سرخ و سیاه، با چشمهای گریان اما مشتهای گرهکرده، آخرین بدرقه را در تهران انجام میدادند.
میلیونها نفر، آنچنان فشرده و هماهنگ حرکت میکردند که گویی یک موجود واحد شدهاند. هیچکس نبود که در این مسیر، قلبش برای این مرد بزرگ، این «ایرانیترین ایرانی»، نسوزد و دلتنگ نباشد.
پیرزنانی که با عصا آمده بودند، جوانانی که به هر طریق خود را رسانده بودند، کودکانی که بر دوش پدران نشسته بودند و زنان و دختران با پوششهای مختلف، همه یکصدا فریاد میزدند و اشک میریختند.

روز تشییع آفتاب چنان گرم و سوزان میتابید که گویی آسمان نیز در عزای رهبر، آتش به دل گرفته است. اما گرمای هوا، نه تنها عزم عزاداران را سست نکرد که مهربانیشان را شعلهورتر ساخت. هرکس از مردم تهران، با هر چه در توان داشت، به میدان آمده بود تا میزبانی شایسته از مهمانان رهبر شهید کند.
در این روزها هرچه میگذشت، یکپارچگی مردم بیشتر به چشم میآمد. همه یکدلتر از همیشه بودند و شانه به شانه هم ایستاده بودند و گریه میکردند. اشکهایشان نه از سر ضعف بلکه گریه غیرت بود، گریه عشقی که در سختترین لحظات، وحدت را به ارمغان آورده بود.
حماسهای که جهانیان را به حیرت واداشت
این یک تشییع نبود، یک حماسه ملی بود که جهانیان را به حیرت واداشت و تحلیلگران خارجی را به اعتراف وادار کرد که «ایران در عزای رهبرش، به اتحاد تاریخی دست یافته است.»
سه روز، تهران میزبان تاریخیترین وداع بود. پیر و جوان، زن و مرد با پرچمهای سرخ خونخواهی نشان دادند که رهبر شهید، در وداع ملکوتیاش نیز امیدبخشتر از همیشه ماند و ایران را یکپارچهتر از هر زمان ساخت.
هنوز باور رفتن برای بسیاری ناممکن است. شهادت رهبر، نه تنها پایان نبود که خیزشی عظیم در دلهای خاموش ایجاد کرد. بسیاری که شاید در روزهای قبل مردد بودند با دیدن این عظمت، باور کردند که ایران زنده است و راه امام شهید امت برای همیشه ادامه دارد.
انتهای خبر/۷۰۰۳
مصلی، میزبان یک حماسه شد، مداحان با سوز و گدازی که نه از سر تکلیف که از عمق جان برمیخاست روضه میخواندند و هر بیت، تیر دیگری بود بر قلب عزاداران. پرچمهای قرمز خونخواهی، در دست پیران و جوانان موج میزد. جمعیت یکصدا خونخواهی رهبر شهیدشان را فریاد میکرد و این فریاد تا نیمه های شب آسمان تهران را میلرزاند.
پیرزنی که پرچم را در نگاهش بافته بود
در میان آن شلوغی، صحنهای که قلم را به تعظیم وامیداشت، پیرزنی بود با چادری ساده و کهنه که توان راه رفتن نداشت، قدش خمیده بود اما چشمانش همچون دو مشعل فروزان، چنان مصمم بود که گویی خودش یک پرچم متحرک است. پرچمی در دست نداشت، اما هر که به نگاهش مینگریست، میدید که پرچم سرخ خونخواهی در عمق جانش نقش بسته است و نیازی به پارچه ندارد.

دخترک ویلچرنشین با دلی به وسعت ایران
یکی دیگر از جانسوزترین روایات، دخترک ویلچرنشینی بود که با چشمانی اشکبار و قلبی لبریز از دلتنگی و بیتابی، از پدرش خواسته بود تا او را به مصلی، به دریای بیکران جمعیت بیاورد تا حتی اگر شده از دور، برای آخرین بار رهبرش را ببیند .آن روز، این دختر کوچک، صدای یک نسل شد؛ نسلی که رهبرش را نه فقط به خاطر قدرت که به خاطر مهربانی، شجاعت و وفاداری به خاک ایران دوست داشت.
یکشنبه؛ روز دوم، اشکها و پرچمها در اوج
یکشنبه، روز دوم وداع، مصلی غرق در موجی تازه از جمعیت بود که انگار زمین و زمان را پر کرده بودند. مداحان با نوحههایی که هرکدام روایتی از عاشورا و این عاشورای تازه بود، جمعیت را به اوج سوز و گداز میرساندند.
زنان و مردان، پیر و جوان، بیحجاب و باحجاب، همه شانه به شانه هم ایستاده بودند و پرچمهای قرمز خونخواهی را چنان بالا برده بودند که گویی آسمان تهران سرخپوش شده است.

فریاد «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» چنان بلند بود که دیوارهای شهر میلرزید. در این روز، شایعات روزهای قبل شهادت که میگفتند «رهبر کشور را ترک کرده یا در پناهگاهی که ۲۰۰ متر زیرزمین است، به سر میبرد»، در برابر این حضور باشکوه، رسواتر از همیشه شد؛ چرا که همه دیدند او در بیت رهبری، در کنار خانوادهاش ماند و در همان خانهای که سالها مرکز امید بود، به شهادت رسید. این ماندن، پاسخی کوبنده به تمام دشمنان بود که خیال کرده بودند با شایعهپراکنی میتوانند روحیه ملت را تخریب کنند.
دوشنبه؛ روز تشییع، تهران یکپارچه در حرکت
دوشنبه، روز تشییع، تهران دیگر شهر نبود، یک ایران بود، یک موج بیکران انسانی که در خیابانهای مسیر حرکت جاویدان رهبر شهید و خانواده معززش که در این حادثه به شهادت رسیده بودند، جاری شد. خیابانها مملو از مردمی بود که با پرچمهای سرخ و سیاه، با چشمهای گریان اما مشتهای گرهکرده، آخرین بدرقه را در تهران انجام میدادند.
میلیونها نفر، آنچنان فشرده و هماهنگ حرکت میکردند که گویی یک موجود واحد شدهاند. هیچکس نبود که در این مسیر، قلبش برای این مرد بزرگ، این «ایرانیترین ایرانی»، نسوزد و دلتنگ نباشد.
پیرزنانی که با عصا آمده بودند، جوانانی که به هر طریق خود را رسانده بودند، کودکانی که بر دوش پدران نشسته بودند و زنان و دختران با پوششهای مختلف، همه یکصدا فریاد میزدند و اشک میریختند.

روز تشییع آفتاب چنان گرم و سوزان میتابید که گویی آسمان نیز در عزای رهبر، آتش به دل گرفته است. اما گرمای هوا، نه تنها عزم عزاداران را سست نکرد که مهربانیشان را شعلهورتر ساخت. هرکس از مردم تهران، با هر چه در توان داشت، به میدان آمده بود تا میزبانی شایسته از مهمانان رهبر شهید کند.
در این روزها هرچه میگذشت، یکپارچگی مردم بیشتر به چشم میآمد. همه یکدلتر از همیشه بودند و شانه به شانه هم ایستاده بودند و گریه میکردند. اشکهایشان نه از سر ضعف بلکه گریه غیرت بود، گریه عشقی که در سختترین لحظات، وحدت را به ارمغان آورده بود.
حماسهای که جهانیان را به حیرت واداشت
این یک تشییع نبود، یک حماسه ملی بود که جهانیان را به حیرت واداشت و تحلیلگران خارجی را به اعتراف وادار کرد که «ایران در عزای رهبرش، به اتحاد تاریخی دست یافته است.»
سه روز، تهران میزبان تاریخیترین وداع بود. پیر و جوان، زن و مرد با پرچمهای سرخ خونخواهی نشان دادند که رهبر شهید، در وداع ملکوتیاش نیز امیدبخشتر از همیشه ماند و ایران را یکپارچهتر از هر زمان ساخت.
هنوز باور رفتن برای بسیاری ناممکن است. شهادت رهبر، نه تنها پایان نبود که خیزشی عظیم در دلهای خاموش ایجاد کرد. بسیاری که شاید در روزهای قبل مردد بودند با دیدن این عظمت، باور کردند که ایران زنده است و راه امام شهید امت برای همیشه ادامه دارد.
انتهای خبر/۷۰۰۳
مطالب مرتبط
آغاز نهمین مانور مهتاب با ۷۶ نیروی عملیاتی
آغاز نهمین مانور مهتاب با ۷۶ نیروی عملیاتی
تحصیل ۴۳۵۰ دانشآموز قزوینی در ۱۳ مدرسه شاهد
تحصیل ۴۳۵۰ دانشآموز قزوینی در ۱۳ مدرسه شاهد
حکمرانی مردمی و عدالت؛ میراث ماندگار رهبر شهید
حکمرانی مردمی و عدالت؛ میراث ماندگار رهبر شهید
افزایش دما و وزش باد در قزوین
افزایش دما و وزش باد در قزوین