روایتی از کوتاهترین زندگی و بلندترین بغض این روزهای ایران؛
زهرا؛ قصه یک دنیا عاقبت بخیری
۶۰ بازدید

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «صبح قزوین»، بعضی نامها، پیش از آنکه در شناسنامه ثبت شوند، در حافظه تاریخ جاودانه میشوند. «زهرا» یکی از همان نامهاست.
دختربچهای ۱۴ ماهه که این روزها تصویر چشمان معصومش، میلیونها ایرانی را به بغض نشانده و داغدار کرده است.
دختربچهای ۱۴ ماهه که این روزها تصویر چشمان معصومش، میلیونها ایرانی را به بغض نشانده و داغدار کرده است.

در شبکههای اجتماعی کافی است نام «زهرا» را جستوجو کنید؛ هزاران تصویر، دلنوشته و روایت، گواه اندوه مردمی است که این کودک را هرگز از نزدیک ندیده بودند، اما او را چون فرزند خود به سوگ نشستهاند.
تصویر او بر دستان مردم در مراسم تشییع رهبر امت بالا رفت، عکسش کنار ضریح دستبهدست شد و کاربران، از «دختر ایران» نوشتند؛ از کودکی که هنوز فرصت شناخت دنیا را پیدا نکرده بود.
تصویر او بر دستان مردم در مراسم تشییع رهبر امت بالا رفت، عکسش کنار ضریح دستبهدست شد و کاربران، از «دختر ایران» نوشتند؛ از کودکی که هنوز فرصت شناخت دنیا را پیدا نکرده بود.
نامش زهرا بود؛ کوچکترین نوه رهبر شهید انقلاب اسلامی. نوری که تنها ۱۴ ماه در این دنیا تابید، اما روایت زندگی کوتاهش، به یکی از تلخترین برگهای این روزهای ایران تبدیل شد.
چند ماه پیش، پدربزرگ برای نوه خردسالش هدیهای فرستاده بود؛ قرآنی با دستخطی سرشار از مهر. در آن نوشته بود: «سلامت و عافیت و خوشبختی این نوگل زیبا را از خداوند مهربان مسئلت میکنم. عمرش دراز و سعادتش پایدار باد.»
چه کسی تصور میکرد فاصله میان آن دعا و آن وداع، تنها چند ماه باشد؟

اما شاید تأثیرگذارترین روایت را پدر شهید «زهرا محمدی گلپایگانی» بیان کرده باشد؛ روایتی که نشان میدهد این کودک، تنها نوه رهبر شهید نبود، بلکه مونس روزهای آخر عمر ایشان نیز بود.
محمدجواد محمدی در یادداشتی درباره دختر ۱۴ ماههاش نوشت: در یک سال گذشته شاید بزرگترین مایه دلخوشی، شادابی و خوشحالی رهبر شهید انقلاب بود؛ به طوری که ایشان یک بار و یا بیشتر فرمودند: این بچه را خدا برای من فرستاده است.

او همچنین روایت میکند که تقریباً هیچ روز و شبی از عمر کوتاه زهرا بدون دیدار با پدربزرگش نگذشت و این کودک، هر روز به آن مرد الهی روحیه، نشاط و دلخوشی میبخشید.
محمدجواد محمدی در یادداشتی درباره دختر ۱۴ ماههاش نوشت: در یک سال گذشته شاید بزرگترین مایه دلخوشی، شادابی و خوشحالی رهبر شهید انقلاب بود؛ به طوری که ایشان یک بار و یا بیشتر فرمودند: این بچه را خدا برای من فرستاده است.

او همچنین روایت میکند که تقریباً هیچ روز و شبی از عمر کوتاه زهرا بدون دیدار با پدربزرگش نگذشت و این کودک، هر روز به آن مرد الهی روحیه، نشاط و دلخوشی میبخشید.
شاید حالا بهتر بتوان فهمید که چرا تصویر زهرا، بیش از هر تصویر دیگری دل مردم را لرزاند. او فقط یک کودک ۱۴ ماهه نبود؛ نوری بود که به گفته نزدیکترین افراد خانواده، خداوند برای آرامش دل پدربزرگش فرستاده بود. نوری که خیلی زود خاموش شد و همین، اندوه این روایت را دوچندان کرد.
اما بیش از هر چیز، این سؤال در ذهن مردم تکرار میشود؛ کودکی که هنوز حتی معنای دشمنی را نمیدانست، به کدامین گناه جانش را از دست داد؟ دختربچهای که تمام دنیایش آغوش خانواده، لبخندهای کودکانه و بازیهای ساده بود، چگونه نامش در کنار واژه «شهادت» نشست؟

شاید همین پرسش است که باعث شده چهره معصوم زهرا، بیش از هر تصویر دیگری در میان مردم دستبهدست شود. نگاه معصوم او، برای بسیاری، روایتگر بیگناهی و مظلومیت خانوادهای است که در این حادثه به شهادت رسیدند؛ روایتی که بیش از هر تحلیل سیاسی، احساسات مردم را برانگیخته است.
در مراسمهای وداع، مردم تنها برای رهبر عزیزمان اشک نریختند؛ برای کودکی هم گریستند که هیچ سهمی از جنگ نداشت. کودکی که هنوز واژه «زندگی» را نیاموخته بود، اما نامش با «مظلومیت» گره خورد.

امروز تصویر زهرا، فقط عکس یک کودک نیست؛ برای بسیاری از مردم، نمادی از مظلومیت این خانواده و سندی از رنجی است که بر آنان گذشت.
شاید سالها بعد، تاریخ درباره ابعاد این حادثه قضاوت کند، اما آنچه اکنون در ذهن مردم مانده، نه آمارها و نه تحلیلها، بلکه چهره دختربچهای است که با چشمان معصومش، دل یک ملت را به درد آورد.

گاهی یک کودک، بیآنکه حتی سخنی بر زبان بیاورد، رساترین روایت تاریخ را مینویسد؛ روایتی از معصومیتی که خاموش شد، اما برای همیشه در حافظه مردم زنده ماند.
این روزها فضای مجازی فقط محل انتشار عکسهای زهرا نیست؛ هر تصویر، روایتی از دلتنگی مردم است. زیر عکسهای این کودک ۱۴ ماهه، هزاران نفر از بغضی نوشتهاند که با دیدن چهره معصومش راه گلویشان را بسته است.

کاربران بارها نوشتهاند که هر بار نگاهشان به چشمهای زهرا میافتد، بیش از هر تحلیل و خبری، معصومیت او را میبینند؛ معصومیتی که دل هر انسان آزادهای را به درد میآورد.
تصویر زهرا، حالا دیگر فقط عکس یک کودک نیست؛ به نمادی از مظلومیت تبدیل شده است. کودکی که نه از سیاست چیزی میدانست و نه از دشمنی، اما نامش در حافظه مردم ماندگار شد.

قصه زهرا، قصه عمر کوتاه نبود؛ قصه یک دنیا عاقبتبخیری بود. دختربچهای که تنها ۱۴ ماه در این دنیا مهمان بود، اما آنقدر پاک زیست که نامش با قرآن، دعای پدربزرگ، اشک مردم و خاطرهای فراموشنشدنی گره خورد. شاید همین، زیباترین معنای عاقبتبخیری باشد؛ اینکه انسان، هرچند کوتاه زندگی کند، اما تا همیشه در دلها زنده بماند.




انتهای خبر/